آسیبشناسی فقدان همافزایی نهادی در صنعت گردشگری ایران در شرایط جنگی
یک و دو: مقدمه و خلاصه اجرایی
در جریان بحران اخیر ناشی از حملات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، صنعت گردشگری کشور با یک کاستی بنیادین و ساختاری مواجه شد: فقدان همافزایی نهادی میان بازیگران کلیدی شامل وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، بخش خصوصی و انجمنها و تشکلهای حرفهای. در شرایطی که ماهیت چنین بحرانهایی ایجاب میکند یک «جبهه واحد» با پیام منسجم و کنش هماهنگ شکل گیرد، آنچه در عمل مشاهده شد، پراکندگی تصمیمات، اقدامات جزیرهای و نبود یک مرجع مشخص برای هدایت و فرماندهی روایت در سطح ملی و بینالمللی بود. این خلأ، نهتنها ظرفیتهای بالفعل گردشگری ایران را بلااستفاده گذاشت، بلکه میدان روایت را عملاً به بازیگران خارجی واگذار کرد.
پیامد مستقیم این وضعیت، شکست در روایتسازی مؤثر و تضعیف دیپلماسی گردشگری ایران بود. در غیاب یک راهبرد مشترک، هیچ پیام واحد و چندزبانهای برای تبیین واقعیتهای میدانی، کاهش نگرانی بازارهای هدف و انتقال تصویر دقیقتری از وضعیت کشور به جهان شکل نگرفت. این در حالی است که صنعت گردشگری، بهطور ذاتی یکی از مهمترین ابزارهای قدرت نرم و ارتباط مستقیم با افکار عمومی جهانی محسوب میشود. ناتوانی در بهرهگیری از این ظرفیت، منجر به تشدید تصویر ناامن از ایران، کاهش اعتماد بازیگران بینالمللی و از دست رفتن فرصتهای راهبردی در حوزه دیپلماسی عمومی شد.
با این حال، این وضعیت بیش از آنکه نشانه ضعف غیرقابل جبران باشد، بیانگر ضرورت یک بازطراحی هوشمندانه در معماری حکمرانی گردشگری در شرایط بحران است. در این راستا، سه توصیه سیاستی کلیدی قابل طرح است:
نخست، ایجاد «ستاد فرماندهی روایت گردشگری در بحران» بهعنوان یک ساختار چابک، بینبخشی و دارای اختیار تصمیمگیری که بتواند بهسرعت پیامهای واحد، دقیق و چندزبانه تولید و منتشر کند و هماهنگی میان دستگاههای دولتی، بخش خصوصی و شبکههای بینالمللی را برقرار سازد.
دوم، تدوین و استقرار پروتکلهای از پیش طراحیشده برای مدیریت بحران در صنعت گردشگری؛ بهگونهای که نقشها، مسئولیتها، کانالهای ارتباطی و سناریوهای کنش برای هر یک از بازیگران مشخص باشد و از تصمیمگیریهای مقطعی و واکنشی جلوگیری شود.
سوم، بسیج و سازماندهی سرمایه انسانی چندزبانه و بینالمللی صنعت گردشگری در قالب یک شبکه فعال از راهنمایان، فعالان رسانهای و کنشگران حوزه گردشگری که بتوانند بهعنوان «سفیران روایت ایران» در فضای جهانی ایفای نقش کنند.
در مجموع، تجربه این بحران نشان داد که بدون وجود یک «معماری هماهنگ کنش»، حتی برخورداری از منابع انسانی توانمند و ظرفیتهای گسترده نیز به کنش مؤثر منجر نخواهد شد. اکنون زمان آن است که صنعت گردشگری ایران، با عبور از نگاههای بخشی و پراکنده، خود را به یک بازیگر منسجم و راهبردی در عرصه روایتسازی و دیپلماسی عمومی تبدیل کند.
