سکوت چندزبانه‌های گردشگری؛ وقتی روایت را دیگران بیان کردند

به قلم: بابک یاوری‌فر
اندیشه‌ورز اندیشکده پیشرفته گردشگری ایران

در روزهایی که آتش جنگ، نه‌فقط مرزهای جغرافیا بلکه مرزهای روایت را نیز درمی‌نوردید، یک حقیقت بیش از همیشه عیان شد: در جهان امروز، آن‌که روایت می‌کند، برنده است؛ نه لزوماً آن‌که صرفاً مقاومت می‌کند.
در جریان حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، شاهد کنش‌هایی از سوی فعالان حوزه گردشگری بودیم که در جای خود قابل احترام است. تشکیل حلقه‌های انسانی در اطراف برخی آثار تاریخی و باستانی، نمادی از غیرت فرهنگی و دغدغه‌مندی نسبت به میراث تمدنی این سرزمین بود؛ کنشی که بیش از آنکه کارکرد عملی داشته باشد، حامل پیام همبستگی و حساسیت اجتماعی بود.

اما مسئله اصلی، آن چیزی است که رخ نداد.
جامعه گردشگری ایران، به‌ویژه بخش‌هایی چون راهنمایان تورهای خارجی‌زبان، فعالان بین‌المللی و کنشگران دارای تسلط به زبان‌های جهانی، در نقطه‌ای ایستادند که انتظار می‌رفت «صدا» باشند، اما به «سکوت» بسنده کردند. این در حالی است که آنان، بیش از هر قشر دیگری، ابزار روایت‌گری را در اختیار داشتند: زبان، شبکه ارتباطی وزارت میراث و شناخت مخاطب جهانی.

سؤال ساده اما بنیادین این است:
وقتی امکان سخن گفتن با جهان را داشتیم، چرا سکوت کردیم؟
در نقطه مقابل این سکوت، پدیده‌ای قابل تأمل شکل گرفت. گروه‌های کوچک، خودجوش و عمیقاً وطن‌دوست، بدون برخورداری از امکانات رسمی و ساختارهای حرفه‌ای، وارد میدان روایت شدند. تولید انیمیشن‌های ساده—مثلا در قالب‌ انیمیشن های لگویی—و انتشار آن‌ها در فضای مجازی، نشان داد که «اراده برای گفتن»، مهم‌تر از «امکانات برای گفتن» است.
این گروه‌ها، با حداقل ابزار، حداکثر اثر را خلق کردند. آنان توانستند روایت مظلومیت مردم ایران و چهره واقعی تجاوز را به زبان قابل فهم برای مخاطب جهانی ترجمه کنند؛ کاری که انتظار می‌رفت نخبگان چندزبانه و حرفه‌ای این حوزه، پیشگام آن باشند.
واقعیت این است که در این بزنگاه، شکافی جدی میان «توانمندی» و «کنشگری» در بدنه گردشگری ایران آشکار شد. دانستن زبان خارجی، بدون «اراده روایت‌گری»، صرفاً یک مهارت خنثی است؛ و حتی در شرایطی، می‌تواند به یک فرصت‌سوزی تاریخی تبدیل شود.
گردشگری، صرفاً صنعت جابه‌جایی انسان‌ها نیست؛ بلکه میدان جابه‌جایی معناهاست. راهنمای تور، صرفاً ناقل اطلاعات نیست؛ بلکه راوی یک تمدن است. و وقتی این راوی در لحظه‌ای که باید سخن بگوید، سکوت می‌کند، دیگران—حتی با انگیزه‌های مغرضانه—جای او را پر خواهند کرد.
این یادداشت، نه از سر تخریب، بلکه از موضع هشدار نوشته می‌شود. اگر جامعه گردشگری ایران، خود را صرفاً در چارچوب خدمات و کسب‌وکار تعریف کند و نسبت خود را با «روایت ملی» درک نکند، در بزنگاه‌های آینده نیز به حاشیه رانده خواهد شد.

امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازتعریف نقش فعالان گردشگری هستیم:
از «راهنمای مسیر» به «راوی حقیقت»
از «خدمت‌دهنده به گردشگر» به «سفیر فرهنگی در میدان جهانی»
واقعیت‌ها منتظر ما نمی‌مانند. روایت‌ها نیز. یا آن‌ها را می‌سازیم، یا دیگران برای ما خواهند ساخت.